
خنجر, رفیق,

رفیق خنجرت کولاک کرد .
نبودی ببینی چه ها که نکرد
برچسب:
نویسنده: ساناز بهرامی
خنجر, به پشتم, فرو کرد
کسی که خنجر به پشتم فرو کرد
بوی تنش آشنابود...
راستی!
این عطر را خودم برایش خریده بودم.....
برچسب:
نویسنده: ساناز بهرامی
آدم های ساده,
میدانی..؟!
آدم های ساده
ساده هم عاشق میشوند
ساده صبوری میکنند
ساده عشق می ورزَند
ساده می مانند
اما سخت دل می کَنند
آن وقت که دل می کنند
جان میدهند
سخت می شکَنند
سخت فراموش می کنند
برچسب:
نویسنده: ساناز بهرامی
فعلا می توانم به شکمم بگویم صبر کند
یڪ داستان,
▫️⇦•"در کتاب حکایت ها و هدایت ها ( شهید مطهری) آمده است:
روزی امیرالمومنین از جلوی دکان قصابی می گذشت. قصاب به آن حضرت عرض کرد،
گوسفند نر جوانی ذبح کرده
برچسب:
نویسنده: ساناز بهرامی
داستان, کوتاه, ( من شيطان, هستم, )
داستان کوتاه
پيرى در روستايى هر روز براى نماز صبح از منزل خارج و به مسجد مى رفت.
در يک روز بارانى، پير صبح براى نماز از خانه بيرون آمد، چند قدمى كه رفت در
چاله ای افتا
برچسب:
نویسنده: ساناز بهرامی